خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





شب قدر و مولانا

    شب قدر و مولانا

    همه ی سال را با حافظ ولی شب قدر را باید با مولوی بود فقط . شب نجوا و شوق و شیدایی مگر که بی مولانای بزرگ و عزیزمان می شود ؟... یک دیوار سفید و یک گوشه ی عالم و زمزمه کلام جلال الدین در کنار اذکار این ساعات . چه حکایتی است آفتاب در ژاپن به هنگام ظهر رسیده و در تهران به آغاز صبح گاه و این گوشه ی عالم اکنون متن نیمه شبان است. چه احساس غریبی . قدر و مقدرات بر همه آنها که دوست داری گذشته و حال الآن بعد از همه نوبت مقدرات توست . چه باید خواست وقتی که مقدرات عزیزانت ساعاتی پیش بوده ؟؟ ... یا من ذکره شرف لذاکرین ... در دل این نیمه شب مولانای عزیز چه می گوید ...کی شود این روان من ساکن؟ / اینچنین ساکنِ روان که منم / اینت گویای بی بیان که منم / یا من یعلم ضمیر الصامتین یا من یعلم مراد المریدین...در میانه ی این مقدرات، تقدیر سکونی برای ما آیا هست ؟

    - - - - - - - - - 

     کشاکش هاست در جانم ، کِشنده کيست مي دانم / دمي خواهم بياسايم ، وليکن نيستم آن امکان

     به هر روزم جنون آرد ، دگر بازی برون آرد / که من بازيچه اويم ، ز بازی هایِ او حيران

     


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : مقدرات ,
    شب قدر و مولانا

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده